تبلیغات
انتخاب رشته - مطالب ابر رتبه
 
درباره وبلاگ


انتخاب رشته کنکور سراسری با کنکور آسان است و استاد احمدی

مدیر وبلاگ : + +
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
انتخاب رشته
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 4 فروردین 1394 :: نویسنده : + +
کنکور


کنکور آسان است ، شما می گویید هدف اما من می گو یم اصلا اسمش را نشنیده بودم تا بخواهم داشته باشم. مدرسه رفتن هم تنها به این امید بود که روی دسته صندلی گوشه کلاس و پشت سرهمه بچه ها بخوابم. وقتی هم مدرسه تعطیل می شد به عشق موتورسواری و گشتن ازمدرسه خارج می شدم.نه اینکه بخواهم بگویم تنبل بودم و درس نمی فهمیدم، اما از درس تنفر داشتم. از آن چه که با اجبار میخواندم تنفرداشتم. ازسوال و جواب های آزار دهنده معلم ها بیزار بودم. یادم نمی آ ید که هیچ وقت کتابو خودکار با خودم به مدرسه برده باشم و یا تکلیف نوشته باشم. بچه ها اسمم را گذاشته بودند خسرو. همان شخصیت داستان ادبیات دوم که هیح وقت مدرسه نمی آمد و درس نمی خواند و آ خرش هم به اعتیاد کشیده شد. هیح چیزنمی توانست مرا پای تخته بیاورد. هروقت معلم می گفت عباس بیا، بلند می شدم  و خودم با زبان خوش به بیرون می رفتم قبل از اینکه معلم بیرونم کند. تمام  درس خواندن من هم فقط و فقط شب امتحان بود آن هم شاید دو یا سه ساعت در حد اینکه تجدید نیاورم و رفوزه نشوم.

تقلب هم که دیگر مبدع جدیدترین روشها بودم. امتحان روانشناسی داشتیم. وقتی با اشاره به یکی از دوستانم فهماندم که جواب فلان سوال را بنویس اون هم معرفت و البته شاید بی قانونی به خرج داد و برایم روی یک کاغذ نوشت و به طرف من پرتاب کرد. معلم د ید. با جذبه ای که فقط مخصوص خودش بودبلند فریاد زد که اون کاغذ چپه؟ داورانی با توام؟ منم بلند شدم و گفتم جواب یکی از سوالات است که از بچه ها گرفتم. از این کارها زیاد بود که البته تقریبا همیشه صداقت به دادم می رسید و جر یمه اش فقط  کم کردن ۵ ‏نمره بود. به ده یازده هم راضی بودم. سر خیلی از کلاس ها دیگر رویه شده بود وقتی معلم گرانقدر داخل می شد قبل از شروع درس مرا بیرون از کلاس می فرستاد. بعضی هاشون می گفتند:

((همین الان برو یه کاری یاد بگیر توکه  درس نمی خونی))

بهتر ین درسم ادبیات بود اونم چون عاشق شعر بودم. یادمه شب امتحان ریاضی سوم بود که فقط مثنوی می خواندم. نویسندگی و ادبیات را خیلی دوست داشتم اما از درس خواندن و نمره دادن و گرفتن بدم می آمد. برایم آ ینده و کنکور و دانشگاه بی معناترین چیز ممکن بود. نمی دانم چرا؟ شاید مدرسه ام بود شاید همکلاسی ها و نمی دانم. هفته ای نبود که با معلم ها دعوا نکنم. وقتی سرم داد می زدند منم سرشان داد می زدم. بارها اندیشه فرار ازمدرسه و ترک تحصیل را داشتم. اما فقط به خاطر پدرم این کار را نمی کردم. بماند چقدر تجدید آوردم و البته تنبیهات بدنی مرسوم شدم. معلمی داشتم که کف نمره را ۱۸ ‏قرارداده بود و هرکس زیر ۱۸ ‏می آورد به اندازه هر نمره تا ۱۸ ‏یک شیلنگ ناقابل کف دست ما می زد. و هرجلسه هم از من می پرسید و من هم هر جلسه بیشتراز ۶ یا ۷ نمی آوردم و حسابی تنبیه می شدم دیگر عادت کرده بودم. به هر ترتیب بود دبیرستان را تمام کردم. پیش دانشگاهی رفتن را دیگر به هیچ وجه نمی توانستم ادامه بدهم. زیرا از کنکور متنفر بودم. تابستان آن سال را کار می کردم و قصد داشتم همان کار را ادامه بدهم و به قول معروف اوستا کار بشوم. اما پدرم مرا به پیش دانشگاهی فرستاد. وقتی وارد پیش دانشگاهی شدم مدیر، ازکنکور و مزایا یش می گفت از درس خواندن و دانشگاه رفتن و غیره. من با این که اصلا به کنکور فکرنمی کردم، گفتم خوب حالا من بخواهم کنکور شرکت کنم مگر قبول خواهم شد. مگر نباید از دو سه سال قبل شروع کرد برای خواندن و کلاس های مختلف رفتن. همین بود که اگر گاهی خیال کنکور هم به فکرم می آمد سریع رفع می شد. توی ذهنم القاکرده بودم کهکنکور برای من نیست. اما کم کم با آشنا شدن با برخی از معلم های دلسوز به این عقلانیت رسیدم که باید تحصیلات عالیه داشت. و کم کم رغبتم به کنکور بیشتر می شد به خصوص وقتی معلم عروض و قافیه تسلط مرا به این درس دانست و گاهی مرا به جای خود به کلاس برای تدریس می فرستاد بهم گفت: من روزی رو می بینم که تو استاد ادبیات بشوی.

می توانم بگویم که آنجا بود که محکم به کنکور فکر کردم. اما می دیدم دوستان و اقوامی که ازهمان اول، دوم دبیرستان همش به فکر کنکور بودند.کلاس های خصوصی مختلف می رفتند. و کتاب های تست را که در شهرکوچک ما پیدا نمی شد از شهر دیگری می خریدند و وقت زیادی می گذاشتند.این باعث می شد که این ذهنیت در من ایجاد شود که من نمی توانم کنکور قبول شوم. حتی اگر وقت هم بگذارم برای سال های دیگر توانایی مالی تهیه کتاب های مختلف و گرفتن معلم خصوصی را ندارم همین بود که دوباره به فکرهای قبل بازگشتم و فکر کنکور را دوباره در دفتر ذهنم بستم. اواخر پاییز بود بوی زمستان کم کم به مشام می رسید که در بعد از ظهر یک روز جمعه پاییزی سرد طبق عادت هر روزه موتور را سوار شدم و به قصد پرسه زنی به راه افتادم. توی راه با خودم می گفتم من که دیگر قصدی برای دانشگاه ندارم پس چرا باید پیش دانشگاهی رابخوانم. نزدیک آغازامتحانات نوبت اول بود و برای رهایی از آن هم که شده، به فکرم رسید که پیش دانشگاهی را رهاکنم و پی کاری بروم.

((همایش متحول کننده‏))

میدان بیمارستان را دور زدم وارد بلوار طالقانی شدم که پاییزش بیشتر و تماشا یی تر بود. اوایل بلوار، دبیرستان مطهری بود. نگاهم را به سمت مدرسه جرخاندم که بنری دیدم که نوشته بود: محل برگزاری و مشاوره رایگان کنکور. جلوی مدرسه ترمز کردم و نگاهی به بنر و نگاهی به داخل مدرسه انداختم پوست خندی زدم و در دلم بچه هایی را مسخره می کردم که دلشان خوش بود می خواهند کنکور امتحان بدهند. موتور را روشن کردم که یکی ازهمکلاسی هایم را دیدم که داشت وارد مدرسه می شد با همان زبان تلخم طعنه ای زدم و رفتنش را پوچ دانستم گفت: حالاکه مفت است بگذار ببینیم چیست. به من گفت اگر کاری نداری حداقل باش تا منو برسونی. گفتم مگه کی تمام می شود گفت احتمالا آخرای مراسم است یک ساعته که شروع شده. من هم که خراب رفیق بودم تقاضا یش را رد نکردم وارد مدرسه شدم. هر کار کردم حس داخل شدن را نداشتم روی پله جلوی در ورودی سالن نشستم. صدای بلندگو بلندبود. نمی دانم انگار صدای کسی مرا فریفته می کرد. حرف هایش مرا بیدار می کرد و به من جرات می داد. کنجکاوی مرا به داخل کشاند. روی صندلی ردیف آخر نشستم. تمام بدنم گوش شده بود. حرف ها یی را می شنیدم که تا به حال از کنکور نشنیده بودم. استاد حسین احمدی مشغول صحبت بود. نه اسمشان را شنیده بودم نه هیچ اطلاعاتی از ایشان داشتم. حرف هایش آتشی در درونم روشن کرد. که برای کنکور هیچ وقت دیر نیست. تکنیک هایی گفت و چند تست زد. آنقدر از آسانی کنکور گفت که ذهنم باور کرد که کنکور آسان است. هیچگاه دیر نیست. همان روز تصمیم گرفتم بخوانم. یک اتفاق، یک تصادف مرا با کسی آشنا کرد که به من باور داد، کنکور آسان است. از همان روز آغاز کردم. تنها منابعی را که خواندم کتاب های درسی بود و جزوه های عمومی استاد که هنوز پس از گذشت چند سال آن ها را مثل یک آلبوم داخل کمد گذاشته ام و با دیدنشان استادی را به یاد می آورم که مانند یک نسیم بر من وزید و مرا از خواب بیدار کرد و باور من را تغییر داد. آ نقدر حرف های استاد در گوشم بود که وقتی شروع به خواندن می کردم انگار همه دنیا و کائنات جمع شده بودند و مرا در یاد گیری یاری می دادند. خواندم. هیچ تستی نزدم و هیح کلاس فوق العاده ای نرفتم و هیچ کتاب کمک درسی به جز عمومی های استاد نداشتم. آنچه که داشتم فقط یک جیز بود ((کنکور آسان است)). به خودم ا یمان داشتم. برایم مهم نبود دو سال خواندم یا ۶ ماه برایم این مهم بود که با عشق خواندم. و این چنین شد که تنفر من از کنکور تبدیل به رتبه ۹ ‏کشوری شد.


جهت مشاوره تحصیلی رایگان و ارتباط با مشاورین موسسه استاد حسین احمدی با شماره زیر تماس بگیرید

09121965702




نوع مطلب :
برچسب ها : کنکور، کنکور آسان است، رتبه، دانشگاه، استاد احمدی، همایش کنکور،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 4 فروردین 1394 :: نویسنده : + +
کنکور با استاد احمدی ، همانطور که می دانید بنده با معدل ۱۳ متحول شدم و توانستم در کنکور سراسری در رشته ی انسانی رتبه یک استان شوم و با اینکه ریاضی را ۵%  و زبان را ۶% زده بودم توانستم با استفاده از کتاب عربی صد در صد استاد احمدی در کنکور سراسری عربی را ۱۰۰ %بزنم و بدون اینکه از کلاس های گران قیمت استفاده کنم و پول های گزاف هزینه کنم رتبه ۱۱۰ کنکور شوم.
خیلی از دانش آموزان دوست دارند که راز موفقیت رتبه های برتر کنکور را کشف کنند که آنها چگونه خوانده اند و اضطراب خود را کنترل کرده اند.
در زیر مقاله شاگردی را برایتان نقل می کنم که نه تنها توانست با کمترین امکانات و پس از تغییر رشته تمام مشکلات را کنار بگذارد بلکه توانست رتبه ۴ کنکور هم شود تا افتخاری شود برای خود و خانواده اش.

من فاطمه محسنی رتبه ۴ کنکور سراسری ۹۱ در رشته انسانی رتبه ۸ کشوری و دانشجوی روانشناسی بالینی دانشگاه شهید بهشتی هستم.
من در دبیرستان در رشته ریاضی تحصیل کردم و کنکور ریاضی هم دادم ولی رتبه ام ۱۲۰ هزار شد اما به مرور زمان و با فکر کردن به آینده ی شغلی متوجه شدم که به رشته علوم انسانی علاقه دارم و تصمیم گرفتم در کنکور انسانی شرکت کنم.
مثل هر داوطلب دیگری مشکلات زیادی داشتم یکی از مشکلاتم راضی کردن خانواده بود که با تغییر رشته مخالف بودند و دیگری جدید بودن درس ها.
از طرفی رشته های ریاضی و انسانی کاملا متفاوت اند و باید متفاوت خوانده شوند بسیار اتفاق می افتاد مطلبی را نمی فهمیدم و مجبور بودم بارها و بارها آن را بخوانم تا بالاخره مطلب را می فهمیدم  راستش گاهی خیلی خسته می شدم ولی چون علاقه داشتم ادامه می دادم و سختی ها راتحمل می کردم.
تحصیل راهی بسیار طولانی است و هر کس باید آن را طی کند. اگرکسی رشته اش را دوست داشته باشد آن را با همه ی سختی هایش تا پایان ادامه می دهد.

همت اگرسلسله جنبان شود ------------------- مور تواند که سلیمان شود

من نه تنها از اینکه تغییر رشته دادم هیچوقت پشیمان نشدم بلکه به همه پیشنهاد میکنم که به دنبال علاقه شان بروند.
یکسال بسیار طولانی است و حالت های روحی انسان مدام تغییر میکند من گاهی امیدوار بودم و پرانرزی  و البته گاهی هم بسیار ناامید.
ترس از تمام نکردن درس ها. ترس از نتیجه بد. ترس از شکست استرس زیادی را به من وارد میکرد.
اما بالاخره توانستم بر استرس هایم غلبه کنم و بتوانم به آرامش برسم.انسان به طورعادی آرامش دارد مگر اینکه عواملی آرامش او را به هم بزند.
 بعضی از مسایلی که ذهنم را مشغول کرده بود در زیر شرح می دهم:
آیا وقت دارم؟ الان شروع کنم میرسم؟
مادرم این نکته را به من آموخت که زمان از جنس کش است نه نخ.
کش را هرچه بیشتر بکشی بلندتر میشود شاید ۴ یا ۵ برابر شود کسی که ۴ ساعت درس میخواند اگر ۸ ساعت بخواند زمانش ۲ برابر کش آمده است واقعا زمان بستگی به ما دارد و هرچه بیشتر استفاده کنیم طولانی تر میشود.
روش تست زنی من
هر وقت مفاهیم را میخواندم و احساس میکردم مطالب را بلدم تست میزدم و سپس درس رامرور میکردم. پس از تست زدن پاسخ سوالات غلط یا نزده را از پاسخ نامه میخواندم و یادداشت میکردم.
با این کار نکات مهم هر درس وهمچنین ضعف هایم برایم مشخص می شد و موقع درس خواندن به طور نا خود آگاه بیشتر توجه میکردم و با دقت بیشتری میخوندم.

رتبه و نتیجه ام چه می شود؟!

من هم مثل هرکس دیگری آرزوی یک کنکور شدن را داشتم.
گاهی هم بیشتر از اینکه درس بخوانم به این مساله فکر می کردم که هیچ فایده ای هم ندارد.

راه حل: باتمام وجود درس میخواندم اما خودم را به نتیجه پایین راضی کرده بودم بحث تلاش و نتیجه باهم متفاوت است و نتیجه را به خدا سپرده اما به اندازه رتبه یک تلاش میکردم.

پشت صحنه کنکور!

مثل هر کنکوری دیگر این موفقیت را داشتم که دوستان و آشنایان با حرف هایشان تاثیر منفی روی من می گذاشتند و من هم آن ها را شناسایی میکردم و ارتباطم را در زمان کنکور با آنها قطع می کردم.

نحوه آشنایی با آقای جوکار من از طریق یکی از دوستانم که از مشاوره ی آقای جوکار استفاده کرده بودند و رتبه برترکنکور شده بود با سی دی های درسی استاد احمدی و جوکار آشنا شدم و چون می دانستم آقای جوکار در مشاوره قوی هستند و خودشان رتبه برتر کنکور بوده اند و دوبار عربی را ۱۰۰% زده اند قبل از کنکور که اضطرابم زیاد بود با ایشان ارتباط تلفنی داشتم و خیلی در آرامش من تاثیر مثبت داشت.
وقتی راهی ناشناخته پیش روی داریم وجود یک کار بلد از اشتباهاتمان جلوگیری می کند اما به همان اندازه که یک مشاور دانا کمک می کند که یک مشاور نادان خطرناک است. حواس تان باشد در انتخاب مشاور دقت کنید یک نکته مدیریتی میگوید:۸۰% موفقیت انسان مربوط به ۲۰% تلاش او و ۲۰% موفقیت انسان مربوط به ۸۰% تلاش اوست.
یعنی با تلاش کم می توان نتیجه بالا گرفت به شرطی که مدیریت زمان داشته باشید و بلد باشید از لحظات تان استفاده بهینه بکنید.
در دوران جمع بندی باید و باید تست های کنکور های سال های گذشته را کامل بخوانید حتی اگر درس ها را تمام نکرده باشید پس از همین حالا خوب درس بخوانید چون آن موقع بهترین کار تست زدن است زیرا اولا مطالبی را که بلدید را دوره می کنید ثانیا مطالبی راکه بلد نیستید همان موقع یاد میگیرید ثالثا روش استفاده از اطلاعات تان را در تست یاد می گیرید زیرا در موفقیت کنکور دو اصل وجود دارد:

۱-مطالب را خوب یاد بگیرید

۲-از چیز هایی که یاد گرفته اید خوب استفاده کنید


جهت مشاوره تحصیلی رایگان و ارتباط با مشاورین موسسه استاد حسین احمدی با شماره زیر تماس بگیرید

09121965702




نوع مطلب :
برچسب ها : کنکور، جوکار، رتبه، رتبه برتر، رتبه ۴ کنکور، کنکوری، استاد احمدی،
لینک های مرتبط :